عز الدوله - ملكونوف

39

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

سياه [ را ] روى هوا با تفنگ زدم . باد سردى از طرف شمال مىوزيد كه حركت كشتى باعث ازدياد آن بود . دو ساعت از ظهر گذشته ، از قريه كراس‌يار گذشتيم . پهناى رودخانه ولگا خيلى زياد است . گلوله تفنگ آن طرف را نمىزند . به چرنايار رسيديم . كولونل تلگراف به مسكو كرد . كشتى ايستاد . سه چهار نفر از اهل اين قصبه به كشتى آمدند . حاكم آنجا پيرمردى بود . دو نفر اهل نظام هم داشتند . اهل قصبه نزديك آمدند . زن‌ها لباس پتى روسين پوشيده‌اند يك نفر دختر حاكم با اين لباس دخترى داشت « 17 » ، به‌نظر خوب مىآمد كمربندى از پارچه قرمز داشت كه پشت سر گره زده سلامه آن آويخته بود و از جلو پارچه پهنى سفيد مشبك آويخته داشت كه قباى آن عالى مىنمود . « 18 » با موى زرد و اندام سپيد رفتار خوبى داشت . عيبى كه داشت صورتش كك‌ومك بود . مردها با چكمه بلند و پيراهن قرمز و كلاه پهن كوچك بودند . شب در مقابل ساريقين « 19 » چهار ساعت كشتى توقف كرد . جمعه هيجدهم رجب و 13 مه ماه : در ساعت هفت كشتى از ساريطين حركت كرد . وقت حركت بيدار شدم . شهر در كنار راست ولگا جاى بدى واقع است . در تابستان گرم و بد هوا خواهد بود چندى نيست كه آماده شده است . راه‌آهن از اين شهر به مسكو هست . كناره دست چپ قريب سى ذرع از رودخانه ارتفاع دارد . در ساعت ده به شهر دوبفكا رسيديم . چند دقيقه كشتى ايستاد . قريب به ظهر در سر ميز كشتى بزرگى رو به جنوب مىرفت . كپيتان مذكور ساخت كه اين كشتى ژان . . . « 20 » در رودخانه ولگا كشتى از اين بزرگتر نيست . متعلق به كمپانى قفقاز مركورى است . با دوربين

--> ( 17 ) - متن : دخترى كه داشت ( 18 ) - متن : آن آلى مىنمود ( 19 ) - متن : ساريقين و ساريطين هردو آمده است ( 20 ) - يك كلمه خوانده نشد